تبليغاتX
دل نامه

دل نامه

اشعار خودم و دوستان!

سلام مجدد...

سلام دوستان گلم. بعد از یه غیبت طولانی دیگه دوباره برگشتم. قول نمی دم اما همه سعیمو می کنم که دیگه از این غیبتا نداشته باشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 21:7  توسط برف  | 

...

باز هم من مانده‌ام اینجا و یاران رفته‌اند

باز هم بر پای من زنجیر هجران بسته‌اند

همچنان راه درازی مانده تا کوی وصال

شوق رفتن در دلم اما قدم‌ها خسته‌اند


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 19:11  توسط برف  | 

نگاهم کن...

نگاهم کن... سکوتم دیگر از روی رضایت نیست، از سر دلتنگیست... ببین غم در نگاهم شعله می‌کشد... سدی که در برابر سیل اشکم ساختم شکسته... نمی‌بینی روحم را که قطره قطره از پس این سد ترک خورده سرک می‌کشد؟... چرا رهایم نمی‌کنی؟... به کدامین امید از دست رفته ماندگارم کرده‌ای و آزادی‌ام را به زنجیر کشیده‌ای؟.... جواب این دل شکسته را که می‌دهد؟... جواباین روح بیمار و روان پریشان را... بگو بی او با عقل دیوانه چه کنم؟...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 0:17  توسط شاپور.ق  | 

آن نگاه مهربان

فدای آن نگاه مهربانت

که روشن کرده این شب‌های تارم

فدای آن وجود نازنینت

که درمان کرده احوال نزارم

فدای آن شبی که تو بیایی

فدای لحظه‌های با تو بودن

فدای نغمه‌های عاشقانه

برای خواندن و از تو سرودن

فدای آن سرایی که تو هستی

کنم تاج سرم خاک سرایت

قدم در کلبه‌ام بگذار جانا

کنم من جان خود را فرش پایت


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 15:5  توسط شاپور.ق  | 

شکر نعمت

تمام دلخوشی‌هایم

همه امید رو یایم

همه دار و ندارم را

خوشی‌ها و بهارم را

تمام هستی خود را

و شور و مستی خود را

و هر چه زندگانی را

امید جاودانی را

ز لطف و رحمتت دارم

و شکر نعمتت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 22:51  توسط شاپور.ق  | 

یار اگر

دیوانه می‌خواهد دل ما را

چه غم دارم

که دل دیوانه‌اش خوشتر

یا اگر

ویرانه خواهد هستی ما را

چه غم دارم

که آن ویرانه‌اش خوشتر

اگر از من بخواهد یار

کنم جان را فدای او

چه غم دارم

که جان گردد اگر

قربانی جانانه‌اش خوشتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 1:4  توسط شاپور.ق  | 

به جان لاله‌ها

از دل و جان دوستت دارم

به جان لاله ها

بر دلم از عشق تو داغ است

چون آلاله ها

من به یادت هستم و هر جا که باشم

با منی

نیستی از من جدا یک لحظه چون جان

در تنی

دوستت دارم اگر حتی شوی

از من جدا

باز هم در عشق اسیرم گر چه من

گردم رها

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 22:47  توسط شاپور.ق  | 

ای تو...

از فراغت قلب من شد چاک چاک

در نبودت قامتم آمد به خاک

بی تو روحم شد اسیر خستگی

در نگاهم تیره شد این زندگی

ای تپش‌های دل بی‌کینه‌ام

عشق تو باقی درون سینه‌ام

ای دو چشمت چشمه امید من

ای نگاهت قدرتی بر جان و تن

ای تو مهتاب شب ظلمانی‌ام

ای پناه هر شب طوفانی‌ام

بی تو از چشمان من خون می‌چکد

بی تو عمر من به پایان می‌رسد

یک شبی آخر پناهی ده مرا

کنجی از کاشانه جایی ده مرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 23:31  توسط شاپور.ق  | 

پرسش

بپرس از آن عزیز دل

ز خون این شکسته دل

چرا حذر نمی‌کند

کنون که کشته عاشقش

بر سر کشته‌اش چرا

دگر گذر نمی‌کند

بگو که گشته بی قرار

تمام عقل و هوش او

بپرس بر این رمیده عقل                                                 چرا نظر نمی‌کند


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:30  توسط شاپور.ق  | 

خدا...

از ابتدا تو بودی

در اتنها تو ماندی

دل را به بند عشقت

تا هر کجا کشاندی

تو باقی و بزرگی

ما فانی و حقیریم

تو مبدایی و مقصد

ما راه می‌سپاریم

ما حادثیم و مخلوق

تو خالق و قدیمی

گر غرق در گناهیم

بخشنده و رحیمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 19:44  توسط شاپور.ق  |